رضا قليخان هدايت

979

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در سؤال از رفيق و پاسخ وى من ز ترى در آن مهيب مقر * خشك ماندم چو راه ديدم تر گفت همره كه يك‌سخن بشنو * آنگهى دل قوى كن و در رو گر همه راه نيل شد بدرست * غم مخور موسى و عصا با تست با تو زينجا كه مكر بدخواه است * زين سه منزل سه ديو همراهست گر نخواهى همى مغاكى را * بند بر نه سه ديو خاكى را گر تو خواهى همى ز غرق امان * هرچه زينجاست هم بدينجا مان چون ازين مايه صاف گشتى چست * آنگهى پاى تو سمارى تست پيش از آن كاين طريق ببريدم * زان جوان‌بخت پير پرسيدم نسبت خاك بكيوان كه مر اين خطه را برين خط پست * هست خصم بلند گفتا هست خصم اين هندوييست دورانديش * خرفى صد هزار سالش بيش گرچه دهقانيئى چنين دارد * حجره بر چرخ هفتمين دارد گرچه جلد است گاه دهقانى * ورچه چيره است وقت چوپانى ليك چون در كف آورد شاهين * رخ ترش گردد و علف شيرين هم سجيت مزاج او با مرگ * ليك ازو كار زندگان با برگ تيزدستست و كند پاى و حرون * زشت‌روى و پليد مايه و دون من چو از پير نكته بشنيدم * در شدم يك جهان جوان ديدم در صفت جوهر باد و آنچه از نتايج اوست همه ديوانه دين و شيدا نه * همه در بند و بند پيدا نه همه بىآگهى چو موش از خاد * همه سرمست همچو شاخ از باد همه رنجور و هيچ كارى نه * همه حمال و هيچ بارى نه همه حيران و ليك نز علمى * همه ساكن و ليك نز حلمى